محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3006

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« كرد ، رأى خويش را بگوييم . و السلام . » گويد : و چون نامه به عمر بن سعد رسيد گفت : « حدس مىزدم كه ابن زياد سلامت را نمىپذيرد . » حميد بن مسلم ازدى گويد : نامه اى از عبيد الله بن زياد پيش عمر بن سعد آمد به اين مضمون : « اما بعد ، ميان حسين و ياران وى و آب حايل شو كه يك قطره « از آن ننوشند همانطور كه با متقى پاكيزه خوى مظلوم ، امير مؤمنان ، « عثمان بن عفان رفتار كردند . » گويد : عمر بن سعد ، عمرو بن حجاج را با پانصد سوار فرستاد كه آبگاه را گرفتند و ميان حسين و ياران وى آب حايل شدند و نگذاشتند يك قطره آب بنوشند و اين سه روز پيش از كشته شدن حسين بود . گويد : عبيد الله بن ابى حصين ازدى كه نسب از بجيله داشت بانگ زد و گفت : « اى حسين آب را مىبينى كه به رنگ آسمان است به خدا يك قطره از آن نمىچشى تا از تشنگى بميرى . » گويد : حسين گفت : « خدايا او را از تشنگى بكش و هرگز او را نبخش . » حميد بن مسلم گويد : به خدا بعدها هنگامى كه بيمار بود عيادتش كردم به خدايى كه جز او خدايى نيست ديدمش آب مىخورد تا شكمش پر مىشد و قى مىكرد ، آنگاه باز آب مىخورد تا شكمش پر مىشد و قى مىكرد ، اما سيراب نمىشد و چنين بود تا جان داد . گويد : وقتى تشنگى بر حسين و يارانش سخت شد ، عباس بن على بن ابى طالب برادر خويش را پيش خواند و با سى سوار و بيست پياده فرستاد و بيست مشك همراهشان كرد كه شبانگاه برفتند و نزديك آب رسيدند و نافع بن هلال جملى با پرچم پيشاپيش مىرفت . عمرو بن حجاج زبيدى گفت : « كيستى بگو براى چه آمده اى ؟ »